شاید به نظرتون این شعر بلند بیاد حق هم دارید منم وقتی داشتم می نوشتم همین حس رو داشتم ولی هر کاری کردم و هرچی با خودم کلنجار رفتم دیدم واقعا حیفه اگه یه قسمتش رو حذف کنم هم در حق شاعر ظلم کردم هم این که واقعا حق مطلب ادا نشده من که خوندم بی اختیار اشک ریختم .....
شعری که دل سنگی این آدم ماشینی رو نرم کنه ارزش خوندن داره!
پس خواهش می کنم تا آخرش رو بخونید.............
شهر پیغمبر پر از بیداد بود
آسمان لبریز از فریاد بود
نخل ها بر سینه و سر می زدند
طائران عرش پرپر می زدند
چشم جبریل امین مبهوت بود
غرق ماتم عالم لاهوت بود
کینه توزی را عجب آموختند
قلب مادر را به طفلش دوختند
آن در و دیوار گلگون گشت وای
فرق حیدر غرق در خون گشت وای
ضرب سیلی دیده ای را تار کرد
مجتبی با زهرِ آن افطار کرد
با غلاف تیغ بازویی شکست
شمر،روی سینه مولا نشست
روی مه را،جوهر نیلی زدند
دختری در کربلا سیلی زدند
دربِ بیتِ وحی را افروختند
خیمه اهل حرم را سوختند
از دل زهرا برون شد بوی عود
بوی یاس و آتش و اسپند و دود
میخِ دَر،پهلوی محسن را درید
تیر شد بر حنجر اصغر رسید
تیغ را قنفذ در عالم تاب داد
دست عباس علی در شط فتاد
بس نیام و تیغ در رقص آمدند
بوسه بر پهلو بر بازو زدند
کیست زهرا آسمانی در سجود
بوسه دستاس بر دستی کبود
عادیان،زین سو آن سو آمدند
بند بر دستان دست حق زدند
دست حق در بیعت زنجیر شد
شیر حق بین دو صد خنزیر شد
گنبد نیلی گریبان چاک زد
عصمت حق را عدو بر خاک زد
فاطمه یعنی زدن در کوچه ها
مادر را پیش چشم بچّه ها
چشم عالم لب به لب الماس شد
خاک یثرب مست بوی یاس شد
عالمی خاموش و بی مهتاب گشت
ارغوان رُخ،ماهِ عالم تاب گشت
عرش حق هم زین جفا در هوش شد
ذوالفقار مرتضی بیهوش شد
کیست زهرا یکّه یار مرتضی
هم زِرِه ،هم ذوالفقار مرتضی
آه زهرا،نعره های حیدر است
نی که دختر،مادر پیغمبر است
روضه رضوان به زیر پای اوست
سینه غم چاک،از غم های اوست
چشم عین الله گریان امشب است
بعد از این امِّ اَبیها زینب است
گفت حیدر ای تمام جان من
طفل و بازویت بلا گردان من
قامتم را ای وجدت قائمه
کَلِمینی کَلِمینی فاطمه
فاطمه چشمان خود را باز کرد
با نگه روی علی را ناز کرد
دست حیدر را گرفت آن نازنین
گفت مولا امرالمومنین
هر چه گویی من اطاعت می کنم
غم مخور خود با تو بیعت می کنم
فاطمه گردد بلا گردان تو
هستی زهرا فدای جان تو
گرچه می دانی تو نیت های من
یا علی بشنو وصیت های من
غسل دِه،من را به زیر پیرهن
صبر کن در بستن بند کفن
ای امیرالمومنینم ،بو تراب
جای من شب پیش طفلانم بخواب
جان فدایت ای پناه عالمین
جان تو،جان حسن جان حسین
یا علی پیش حسینم وقت خواب
جای زهرا کاسه ای بگذار آب
چادری پنهان درون خانه کن
جای من موهای زینب شانه کن
جان زهرایت علی جان،جای من
بوسه بر چشمان عباسم بزن
یا علی شب بر سر قبرم بمان
هَل اَتی بر کوثرت یاسین بخوان
گفت و گفت و دیدگان بر هم گذاشت
هَل اَتی را غرق در ماتم گذاشت
جاره ساز عالمی بی چاره شد
کوثر و دخّان ز قرآن پاره شد
یاس گلگون علی چون جان سپرد
نی که زهرا بل علی اوفتاد و مُرد
شاپرکهاییم و خاکستر شدیم
وای مردم وای،بی مادر شدیم
جای سیلی تا ابد بر روی ماست
تا قیامت میخ در پهلوی ماست
ردِّ خونِ سینه بر جاده است
خاک چادر،مهر هر سجاده است
آه مادر کودکانت خسته اند
چشم بر دست کبودت بسته اند
ای که عَجِّل گفتی و مرگت رسید
عَجِّلی گو تا فرج آید پدید
پ.ن: شاعر:مرحوم ابوالفضل سپهر